حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
212
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
اعتلاء و برتر رفتن از خود آنها و تا نفى آنها ، ميّسر مىگرداند . بنابراين ، خلق « حرم » مقدّس و كعبه را بايد به تكاليف شرعى در قبال « وسائط » منسوب داشت ، چنانكه گفتهاند : « نخستين حرم قدسى كه براى افراد بشر بنياد يافت ، حرمى است در بكّه ( مكه ) حرم متبرك . تا زمانى كه بدين « بيت » دلبسته بمانى ، از خدا جدائى . امّا ، آنگاه كه به حقيقت از آن دل برگيرى ، به كسى كه آنها را خلق كرده و پى افكنده است ، خواهى رسيد . پس با نظارهء تخريب حرم ، در درون خود ، در حضور حق ، بانى آن خواهى بود . 142 . عشق اين است كه تو در برابر محبوب خويش ، ايستاده بمانى ، در آن حال كه از صفات خود مبرّى شدهاى و آنگاه وصف از وصف او بيايد . 143 . خداوند اين ، هياكل ( اجسام ) را بنياد علّت خلق كرده و آنها را دچار آفات نموده است و ارواح را در اجسام تا زمانى معيّن رشد و نموّ داده است . خدا ارواح را با مرگ ، اسير و مطيع خود ساخته و آنها را در همان زمانى كه به سر حدّ كمال مىبرده ، با عجز به بند آورده است . 144 . آخرين غلاف دل ، به غير از نفس شهوت ، همان سرّ است ، شخصيت نهفته و مكنون ، وجدان مضمون ، وجدان مغفوله باطنى ، حجرهء مخفى كه با ديوارهائى از نظر هر آفريدهاى پنهان است ، عذرائى هتك حرمت ناشده . تا زمانى كه خدا از سرّ ديدار نكرده ، شخصيّت نهفته آدمى شكل و صورتى ندارد ، سريره است ، نوعى « ضمير شخصى » مبهم و مشكوك ، « من » موقّت و زودگذر : انا انيت ، هو هوّيت نوعى از « اعيان » هويت . 145 . نداى ايمان به پيمودن صراط مستقيم دعوت مىكند ، نداى فرمانبردارى از شرع به تسليم و گذشت مىخواند ، نداى بخشش بدون توقع به مراقبه و نظاره مىخواند ، نداى فاهمه ( فهم ) به نگريستن بيشتر مىخواند ، نداى معرفت به بسط و آرامش مىخواند . نداى نفس به عبادت و خدمت خدا مىخواند . نداى تسليم به خدا ( توكّل ) به اعتماد داشتن مىخواند . نداى ترس ( خوف ) به لرزيدن دعوت مىكند . نداى امّيد به آرام گرفتن مىخواند . نداى عشق به شوق مىخواند نداى شوق به شعف دعوت مىكند و نداى شعف به خدا مىخواند . كسانى كه اشارتهاى درون را درك نمىكنند ، كه بدين دعوت پاسخ دهد ، انتظارشان به ناكامى مىانجامد . آنان وقت خود را در بيابانهاى حيرت تلف مىكنند ، اينانند كه خدا را بديشان التفاتى نيست .